
اینطوری شد که خانواده رفتن مسافرت و من موندم تنهای تنها... نه اینکه ناراحت باشم نه! اتفاقا برای مامانم خوشحالم که بالاخره رفت مسافرت:-) راستش مامان من خیلی شیطونه یعنی از وقتی که داداشمم دانشجو شد دیگه یه لحظه هم تحمل خونه و پخت وپز و نداره برای همین همش بیرونه یا تنهایی یا با دوستاش الانا که البته من امتحان دارم و داداشم خلاص شده نسبتا ،با هم بیرونن البته گاهی هم پیش میاد که من بلیت تئاتر یا سینم...
ادامه مطلب
١.عقیده شخصی میگه ادمایی که با دستاشون حرف می زنن تو دل بروَن ، این ادما معلوم نیست تو کره زمین چند نفرن اما تعدادشون اطراف من انگشت شمارِ متاسفانه!!:) یکیشونم امروز کشف کردم اونم استاد درس هماتولوژیه ! می دونین هماتو یا خون از اون درساس که پدر در میاره !! شاید واقعا جای تعجب داشته باشه که همه ارگ...
ادامه مطلب