
می خوام بگم از یه روزی که اتفاق خوبی برام نیفتاد: من روز قبل امتحان پاتولوژی حدود ساعتای دو ونیم خیلی خیلی حالم بد شد !! در اون حدی که اصلا نمی تونستم نفس بکشم .. تو کتابخونه کنار میم بودم. میم دو سال بزرگتره منه و تا حالمو دید اومدم سمتم !! باور نکردنی بود برام که به خاطر یه امتحان اونجوری بشم. میم ، اشاره کرد به ک که بیا . ک دستمو گرفت و بردم بیرون ..xa0 من سرفه هامو با نهایت قدرت تو کتابخونه قور...
ادامه مطلب