
اینطوری شد که خانواده رفتن مسافرت و من موندم تنهای تنها... نه اینکه ناراحت باشم نه! اتفاقا برای مامانم خوشحالم که بالاخره رفت مسافرت:-) راستش مامان من خیلی شیطونه یعنی از وقتی که داداشمم دانشجو شد دیگه یه لحظه هم تحمل خونه و پخت وپز و نداره برای همین همش بیرونه یا تنهایی یا با دوستاش الانا که البته من امتحان دارم و داداشم خلاص شده نسبتا ،با هم بیرونن البته گاهی هم پیش میاد که من بلیت تئاتر یا سینم...
ادامه مطلب
ای ذهن یاد ار روزی که جای پارک نبود و نبود و جوان مجبور شد فقط و فقط یک خیابان را برای جای پارک بالا و پایین برود و اخر جا گیر اورد:) یاد ار روزی را که یک ساعت در مترو بود برای رسیدن به نمایشگاه کتاب که دو سال پیاپی جوان ان را از دست داده بود و ایا و...
ادامه مطلب