
امروز یعنی ١شهریور ضمن گردش در بیمارستان و تبریک گفتن به استاد xa0مورد علاقم:-)!xa0 یه گند کاریم کردم!!! راستش من فراری شدم از یه نفر و همه تو فکر اشتیِ ما. این طوری که دعوا خیلی خیلی الکی شروع شد و خلاصه انقدری کشش دادیم که رسید به اینجا که هیچ روی دیدن همدیگه رو نداشتیم!!! من کلا بی خبرم از رفقا ! درسته کنار دستشون درس می خونم و هر روز بهشون سلام می کنم ولی سر یه قضیه ای اعصابم خورده و در عین حال ام...
ادامه مطلب