خرید بک لینک
شوق زندگی654:✨پیامبر خدا حضرت محمد صلى الله علیه و آله و  روحی و  ارواح العالمین له الفداء می فرمایند:  یا أبا ذرٍّ، اِغتَنِمْ خَمسا قَبلَ خَمسٍ: شَبابَکَ قَبلَ هَرَمِکَ، و صِحَّتَکَ قَبلَ سَقَمِکَ، و غِناکَ قَبلَ فَقرِکَ، و فَراغَکَ قَبلَ شُغلِکَ، و حَیاتَکَ قَبلَ مَوتِکَ:  اى ابوذر!!! پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار: جوانیت را پیش از پیریت. و تندرستیت را پیش از بیماریت. و توانگریت را پیش از تهى دستیت. و آسودگیت را پیش از گرفتاریت. و زندگیت را پیش از مردنت. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 12 خرداد 1401 ساعت: 10:13

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.  سلام علیکم دوستان: شوق زندگی655: سوره مبارکه بقره آیه 152 فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُواْ لِی وَلاَ تَکْفُرُونِ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، و براى من شکر کنید و کفران نورزید.  حضرت امام صادق علیه السلام و روحی و ارواح العالمین له الفداء می فرمایند: مَن قَرَاَ القُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤمِنٌ اِختَلَطَ القُرآنُ بِلَحمِهِ وَ دَمِهِ وَ جَعَلَهُ اللّه عَزَّوَجَلَّ مَعَ السَّفَرَةِ الکِرامِ البَرَرَةِ ، وَ کانَ القُرآنُ حَجیزا عَنهُ یَومَ القیامَةِ ؛  هر جوان مؤمنى که در جوانى قرآن تلاوت کند، قرآن با گوشت و خونش مى آمیزد و خداوند عزّوجلّ او را با فرشتگان بزرگوار و نیک قرار مى دهد.  و قرآن نگهبان او در روز قیامت، خواهد بود. کتاب: کافى(چاپ-الاسلامیه)  ج 2، ص 603  خدایا!!! هر کی این پیام زیبا و کاربردی و کارگشا را به دیگران ارسال نماید. خدایا قلبش را شاد و خوشحال بفرما.  از همه ی عزیزان طلب حلالیت نموده و التماس دعا دارم.  اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.  و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.  ================ ۰۱/۰۲/۲۰ ۰ ۰ سید محمد هادی ناجی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 12 خرداد 1401 ساعت: 10:13

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم  صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. سلام علیکم دوستان عزیز:شوق زندگی643:غذای روح از سفره ماه مبارک رمضان:انتخاب از جزء چهارم قرآن مجید:  *رشد جامعه و خانواده در  گرو صداقت و محبت*کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:42

شوق زندگی645:روی الصدوق رحمه الله عن مولانا علی بن موسى الرضا عن آبائه عن أمیر المؤمنین علیهم السلام، أنه قال: ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:42

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم. سلام علیکم دوستان عزیزم: شوق زندگی649:ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 3 ارديبهشت 1401 ساعت: 3:42

اصلا مگه میشه یه ادم یه گوشه برا تنهاییاش نداشته باشه؟

این جا غار تنهایی منه :-)

غار تنهایی من همونجایی که اب پرتقال خونگی می خورم با بیسکویت خارجکی :-)))

همون جایی که یازده شب که خسته می رسم برا یه ساعت می چرخم تو دنیای مجلات و حال دنیا رو می کنم :-))

این وسطا مواظب باشید مثه من غار تنهاییتون نشه همون جایی که دقیقا کتاب درسیاتون پاشون باز میشه:-)))

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 10 آذر 1396 ساعت: 22:14

تا حالا استادی داشتین که از هر جمله ای که میگه یه کلمشو بفهمین بقیه رو نه؟ من امروز برای اولین بار با همچین استادی روبه رو شدم! هیچی دیگه در پی احوال این چن روز ، امروز ساعت ده و نیم جلسه داشتیم و من سریع از نازی اباد خودمو رسوندم به بیمارستان دوم.اولا بگم که این استاد تو دل برو بسیار بسیار وقت شناسن و من شانس اوردم که یهویی جا پارک پیدا کردم و امداد غیبی رسید و خوب پارک کردم اونم دوبله و بعدم دویدم تا دفتر دکتر و پنج دقیقه قبل استاد تو اتاق بودم:-) بعد اون در حالیکه نفس نفس میزدم استاد با لبخند بهم نگاه کرد و گفت : خانوم دکتر روبه راهی ؟ منم نفسمو نگه داشتم و با صدای بلند گفتم: بله استاد(لبخندم زدم تازه). اقا بعد این مکالمه استاد مبحث رو شروع کرد . اولین جمله با وجود انگلیسی بودن قابل فهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

1. یه رفیقی دارم که با اینکه خیلی وقته ندیدمش ولی همیشه تو ذهنم هست . اگه اینجا رو بخونه باید به خاطر اینکه به من لطف کرد و بیان رو بهم معرفی کرد ازش خیلی تشکر کنم:-) رفیق خیلی ممنانم:-))) ( به سبک خودش) هر چی میگذره وابستگیم به این جا بیش تر میشه ، تولدت مبارک مو طلایی:-) ٢. فشار پروژه بود نمی دونم یا چیز دیگه که رفقای من بیست و چهار و بیست شنیدن!!! ولی خب من نمی دونم چرا چهار و نشنیدن:-) شش تایی ریخته بودن تو ماشین "میم" دو تا کیک خریده بودن که رو یکیش نوشته بود تقدیم به تویِ مهربون :-) اون یکیم کوبوندن تو صورت موطلایی از همه جا بی خبر:-) تمام اینا واسه سورپرایز من بود . واسه تولدم :-)) قضیه: ٣. امروز بعد از مدت ها تصمیم گرفتم تو کتابخونه دانشگاه بمونم و با دو تا از هم کلاسی های عزیز بشیادامه مطلب

برچسب: نشنیدین, نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

امان از برج نشینی :-|

تقدیر این بوده که ما طبقه ی دوازدهم در تهران زلزله مرز عراق رو حس کنیم!!!

دعا کنیم تو کشورمون واسه اون جاهایی که نزدیک مرز بودن اتفاقی نیفتاده باشه.



برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

بهترین کادوی تولد می تونه این باشه که از صب همراه شی با رزیدنت . تمام مدت که باهاش بودم اصلا احساس خستگی نکردم و حدود شصت و پنج نفر رو تو بخش با هم دیدیم :-) به هر بیمار که میرسیدیم منو معرفی میکرد و میگفت دکتر ایندس اجازه میدین موقع معاینه باشه؟ همه ی بیمارا ازم استقبال میکردن و مورد داشتیم که میگفت خانم دکتر فیلم بگیر از معاینه که یاد بگیری ! سخته همه ی اینا رو همین جا یاد بگیری:-)) رزیدنت محترمم در جواب میگفت : نه ماشالله باهوشه:-))) اقا انقدر دوندگی داره بیمارستان انقدر دوندگی داره که نگم:-) من کنار تخت وایمیستادم بعد کاردکس شرح حال و میخوندم بعد دکترم همزمان توضیح میداد. بخش داخلی مهیج ترین بخشه چون تنوع بیمارا خیلی زیاده :-) خلاصه تا ساعت سه و نیم شدن شصت و پنج تا مریض و بعدم رفتیم ناادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

من سه شنبه امتحان دارم ! امتحان ریه. مشکل این جاست که باید یه گزارش کار هم از ازمایش اخیر تنظیم کنم و بعدم به انگلیسی برش گردونم !!! بسی سخته ... به قول دکتر این تحقیق افتخارشه و باید ثبت بشه! اینو که میگه یاد استاد خواهرم که ژاپنیه میفتم :-) اخه تمام دورانی که این جا بودن ذوق مرگ ادامه ی تحقیقات خواهرم تو نانو بود که میگفت اگه همین جوری پیش بریم نوبل میگیریم!! حالا ممکنم هست جواب بده ولی دیگه در اون حد نبود که یه ماه با ایمیل و تلگرام اینو به خواهرم بگه:-)) بعد اون با حالم بود ،یه عالمه استیکرم میذاشت:-)) اصن مرز استاد و دانشجو اونور گمه:-))) خب از مورنینگ میم میریم کتابخونه یه خط ریه می خونم دو کلمه ترجمه میکنم ! همش پشت لپ تاپ ! خسته که میشم پا میشم ولی دیگه وقت نیست برم چرخ بزنم :-))ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

میکروبام گشتن و گشتن تا پیدام کردن !:-))
تب و لرز و گلودرد و سرفه و عطسه :-| برای کسی که دو روز دیگه امتحانم داره زیاد نیست؟

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

١.فردا ساعت دو و نیم اینطورا یه امتحان دیدنی و تعریف کردنی خواهم داشت:-) اگه این امتحان مثه قبل تریاش باشه شصت تا سوال خواهد داشت که نصفشون کیسای دشوارن در حد فوق تخصص و نصف دیگم از تو جزون ولی اونقدر پیچوندنشون که ادم یادش میره اصلا چی خونده:-) ٢.من در حالی درس خوندم که با یه دستم دستمال نمدار رو که رو پیشونیم بود گرفته بودم با یه دستمم زیر نکات مهم خط میکشیدم دیگه خود به خود داغم کرده بودم:-)الانم صدام گرفته :-) سرفه های خشکم پدر مو دراورده:-) ٣.جایگزین بیچاره من که باید دو برابر امروز و کار میکرد و از همه بدتر با میم سر گزارش کار کنار نیومد بهم هشدار داد که دیگه حاضر نیست با میم کار کنه و من اگه فردا بازم مریض باشم که هستم حتما باید بعد امتحان یه سری بزنم:-) و خودم کارامو انجام بدم! ٤.چهاادامه مطلب

برچسب: خدمتتون, نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

1.سه شنبه سر امتحان اقا پسر پشتی التماس دعا داشت :-)) منم بهش گفتم : محتاجیم به دعا:-)))بعد در حالیکه قهقهه میزد گفت : خانوم دکتر شما فقط دستتونو باز بذارین بقیش حله:-))) بعد امتحان فهمیدم تا دو ردیف پشت و کنارش مثه من زدن :-) باید خدا رو شکر کنم که اونایی که از رو من زدن درست بود:-) بعد امتحان گله ای تشکر کردن:-) 2. سه شنبه بعد از امتحان بود که قرار شد نرم واسه گزارش کار تا بیمارستان و میم خودش همشو نوشته بود بعد ازش عکس گرفت و منم رو تختم دراز کشیده خوندمش و اونجاهایی که به نظرم رسید حذف کردم یا اضافه کردم و یا درست کردم:-)) بالاخره تموم شد:-)) 3. چهارشنبه حدودای ساعت سه و نیم رفتم تا گزارش و تحویل بدم:-) دکتر همونجوری که تو راهرو بخش راه میرفت می خوندش و منم دنبالش ! حرکات سرش نشون میدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

بی تابی خیلی بده:-( بی تابی خواب و ازت میگیره! فکرتو یه طوری هدایت میکنه که باعث خشنودی تو بشه! این خوب نیست اصلا خوب نیست! صبح زود ساعت هفت وقتی رفتم ازمایش بدم بی تاب بودم . اونقدری که وقتی شش تا شماره از نوبتم گذشت تازه متوجه شدم و بدو بدو دنبال جایگاه ده برای خون دادن بودم !!! اقایی که اونجا نشسته بود منتظر من بود و بهم گفت عاشقی؟؟!!:-) بی تابی علت گوش ندادن سر کلاس به مبحث مورد علاقم یعنی غدده:-( علت بی تابیم فقط بین خودم و خداست:-) خودش قدرت رو پا بودنو داده و میده. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 7 آذر 1396 ساعت: 18:55

صفحه بندی