
١.فردا ساعت دو و نیم اینطورا یه امتحان دیدنی و تعریف کردنی خواهم داشت:-) اگه این امتحان مثه قبل تریاش باشه شصت تا سوال خواهد داشت که نصفشون کیسای دشوارن در حد فوق تخصص و نصف دیگم از تو جزون ولی اونقدر پیچوندنشون که ادم یادش میره اصلا چی خونده:-) ٢.من در حالی درس خوندم که با یه دستم دستمال نمدار رو که رو پیشونیم بود گرفته بودم با یه دستمم زیر نکات مهم خط میکشیدم دیگه خود به خود داغم کرده بودم:-)الانم صدام گرفته :-) سرفه های خشکم پدر مو دراورده:-) ٣.جایگزین بیچاره من که باید دو برابر امروز و کار م...
ادامه مطلب
1.سه شنبه سر امتحان اقا پسر پشتی التماس دعا داشت :-)) منم بهش گفتم : محتاجیم به دعا:-)))بعد در حالیکه قهقهه میزد گفت : خانوم دکتر شما فقط دستتونو باز بذارین بقیش حله:-))) بعد امتحان فهمیدم تا دو ردیف پشت و کنارش مثه من زدن :-) باید خدا رو شکر کنم که اونایی که از رو من زدن درست بود:-) بعد امتحان گله ای تشکر کردن:-) 2. سه شنبه بعد از امتحان بود که قرار شد نرم واسه گزارش کار تا بیمارستان و میم خودش همشو نوشته بود بعد ازش عکس گرفت و منم رو تختم دراز کشیده خوندمش و اونجاهایی که به نظرم رسید حذف کرد...
ادامه مطلب
میگم تا حالا تو اوج خستگی نون تازه و پنیر و گردو خوردین؟:-) اگه نخوردین حتما امتحان کنید ... :-)))) از شش و نیم صب بیدار بودن من قصه داره ولی پایان قصه اصلا معلوم نیست...xa0 باید بگم که دکتر خیلی از جواب ازمایش خرسند نبود:-| برای همین از هفت و نیم صب ما باید کارایی که می خواست و انجام میدادیم ... شش صب بیدار بودم ولی وقت واسه دویدن صبحگاهی نبود برا همینم xa0نرمش های صبحگاهی رو انجام دادم.. حرکات کششی...
ادامه مطلب
میشه به من یه کمکی کنید؟ اگه شما بخواید یه نامه به یک هم اتاقی xa0بنویسید که اهل یه کشور دیگس چی می نویسید؟ یعنی مثلا بگید چه جوری شروع میکنید و چی مینویسید توش؟ دقیق تر بگم : فک کنید میخواید برید ادامه تحصیل یه کشور دیگه و اونجا در یک خونه هم خونه ای دارید که بیگانس در واقع ! خلاصه که شدیدا به کمک نیاز دارم:-)) ...
ادامه مطلب
امروز یعنی ١شهریور ضمن گردش در بیمارستان و تبریک گفتن به استاد xa0مورد علاقم:-)!xa0 یه گند کاریم کردم!!! راستش من فراری شدم از یه نفر و همه تو فکر اشتیِ ما. این طوری که دعوا خیلی خیلی الکی شروع شد و خلاصه انقدری کشش دادیم که رسید به اینجا که هیچ روی دیدن همدیگه رو نداشتیم!!! من کلا بی خبرم از رفقا ! درسته کنار دستشون درس می خونم و هر روز بهشون سلام می کنم ولی سر یه قضیه ای اعصابم خورده و در عین حال ام...
ادامه مطلب
من میگم بی خیال دنیا و اینا :-) بی خیال اینکه زمان داره می گذره هی تند تر و تند تر:-) بی خیال غم و غصه ای :-) میگم بی خیال، پاهاتو دراز کن حتی رو صندلیِ جلوی در کلاس:-) میگم بی خیال همه چیزایی که اتفاق افتاده و قراره اتفاق بیفتده:-) بی خیال که هوا گرمه و تو ماشینت خرابه و تو گرمای ساعت دو بعدازظهر باید پیاده بری این ور و اون ور! من میگم بی خیال چون ذره ذره جونتو میگیره این دنیا اگه هی ساز مخالف بزنی !! اره بی خیال :-) ...
ادامه مطلب
بی شک وقتی تو شهری هستی که یه اتفاق خطرناک توش رخ داده نمیتونی اروم باشی و وانمود کنی چیزی نشده!!اینو واسه این می گم xa0که همیشه شبکه خبر اون مصاحبه هایی و پخش میکنه که مردم میان میگن ما اصلا نترسیدیم!!! میشه اصلا؟؟!!!xa0 اینی که گفتم واسه این بود که خب زدم شبکه خبر و از شنیدن این حرفا تعجب کردم:) و این قطعا به اشتراک گذاشتن xa0تعجب مو طلایی بود و بس:))xa0 ( شایدم واقعا نترسیدن!!:-) ) ...
ادامه مطلب
ای ذهن یاد ار روزی که جای پارک نبود و نبود و جوان مجبور شد فقط و فقط یک خیابان را برای جای پارک بالا و پایین برود و اخر جا گیر اورد:) یاد ار روزی را که یک ساعت در مترو بود برای رسیدن به نمایشگاه کتاب که دو سال پیاپی جوان ان را از دست داده بود و ایا و...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
بسیار بسیار عادتام هستند که باید بذارمشون کنار و بشن "یوزدْ تو". (یه وقتایی ادم وقت می خواد خودشو یه بار بشکونه بعد دوباره بسازدش !!! اینکه دنیا مهلت نمیده یه طرف ، اینکه ادما مهلت نمیدن یه طرف دیگه!) می دونی تو همیشه باید جوری زندگی کنی که پل پشت سر داشته باشی که اگه خواستی خودتو دوباره بسازی بتونی !! تغییر محیط خیلی سخته، اینکه تو یه محیط جدید قرار بگیری واقعا سخته ،جدا می گم! شما با یه سری از ا...
ادامه مطلب
رو چمدون نشستم و میم و صدا زدم :)) کلی خندید بعدم اومد سمت چمدون:))) باور کنید راه بهتری پیدا نکردم ...xa0 اول همه باید بگم که تمام وسایلو جمع کردیم مواد غذایی تقریبا ته کشیده و ما ٤ روز دیگه این جاییم !!! فکرشو بکنین یه ادمی که خیلی غذا دوست داره حالا باید به نون پنیر لقمه شده فک کنه اصلا فکر بهش سختهxa0 مامان میگه شام نباید بخوری منم در حالی که لقمه رو گاز می زدم تو همون حالت داشتم فک می کردم چگونه می توان شام نخورد؟؟ بعد به مامان گفتم هرچی فک می کنم می بینم نمیشه ... مامان میگه چی نمیشه؟xa0 م...
ادامه مطلب
از ٩:٣٠ که بیدار شدم دقیقا راس ساعت ١١:٣٠ دل درد شدید گرفتم .. اولین کار این بود که سرمو تکیه دادم به صندلی و یه پوف گفتم .. ٥ دقیقه گذشت، یه کم بهتر شد از رو صندلی پا شدم رفتم رو تخت دراز کشیدم یه پوف دیگه گفتم ...xa0 نه فایده نداشت .. دراز کش داشتم فک می کردم ..یهو دستامو اوردم جلو چشمم و مستطیل ساختم درس روبه رومو می دیدم بعد داشتم فک می کردم که اولش تو این مستطیل فقط یه نفر بود یعنی من بودم و اون یه نفر که می گفت اخ می گفتم اخ ... قهقهه می زد قهقهه می زدم ..نمک می ریخت نمک می ریختم ...عصبانی...
ادامه مطلب
داش می گفت ادم باید قدماشو اهسته اهسته برداره تا از پیاده رویش لذت ببره که یهو برگشت عقب و منو xa0بالا دیدxa0 بالا کجاس؟:) رفته بودم کناره ی پله ها منتهی پارک چون کوهستانی بود این ارتفاع می گیره اینه که جون می ده روش راه بری... داش می گفت ادمیزاد باید میوه و خوراکی سالم بخوره ،تا سرشو اورد بالا پاپ کرنو تو دستم دید :))) داش می گفت خیلی اروم و قشنگ باید خوراکی و خورد اینجوری ..تا اومد نشون بده من پاپ کرنو مینداختم بالا بعد هی چپ و راست می شدم تا بره تو دهنم:))) یهو گفت عوض شدیا!!! اینو درس وقتی گ...
ادامه مطلب
بعضی اوقات ادما به هر شکلی می خوان که با دنیا مساوی شن xa0خلاصه اینکه خون جلو چشاشونو می گیره و با خودشون می گن چون فلانی با ما اون کار و کرد مام باید یه جورایی با زمونه سر کنیم ولی دروغه xa0اینا به خودشون دروغ می گن و چون زخم خوردن نیش می زنن خیلی مهربون از در وارد میشن و درست یه زمانی می کشن کنار و بعدم می گن ما نیستیم !!!! اخه خب چرا یعنی اینقدر ادم پست؟؟؟؟؟!!!!...
ادامه مطلب
دختر خیلی تو فکر بود مادر داشت زبان xa0انگلیسی می خوند بلند بلند:))) مادر گفت صدام اذیتت نمی کنه؟؟xa0 دختر: اتفاقا صدات بهترین چیزیه که میشه شنید و اسوده شد:)))xa0 مادر : درست می خونم کلماتو؟؟؟:)) دختر : بله ولی بدون لهجه بخون:)))))) مادر: لهجه ام خیلی بده؟xa0 دختر : خیلی نه کمم نه:) مادر : چایی بخوریم با بیسکوویت؟ :) ها؟xa0 دختر : اره تازه هوس پازلم کردم بیام درس کنم:))))...
ادامه مطلب