فعلا دلمو این جا سبک کردم:-) - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 19:35
١.من یه دوست دارم که فلش اهنگاشو همه جا با خودش میبره، یعنی مثلا وقتی قراره با ماشین من جایی بریم فلششو میاره تا اهنگاشو گوش بده!:-) این رفتار برای یه ادمی که اولین بار با چنین فردی بخواد بره بیرون احتمالا مورد پسند نیست و شایدم ناراحت بشه ولی واسه منی که سه سال باهاش دوستم تبدیل به عادتِ دوستی شد
من عجیب شدم امشب!! - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 19:35
بعد از گرفتن اخرین عکس با خودم گفتم که اخه چی میشد بری عکاسی بخونی!! بدون شک اگه یه بار دیگه برگردم به سال دوم دبیرستان هنر رو به عنوان رشته تحصیلیم انتخاب می کنم و قطعا تو دو راهی سینما و عکاسی می مونم!!! حالا الان هر چی می گذره حس خریت انتخاب رشته تجربی بیش تر اذیتم میکنه:-) بودن با دوستای عکاسم
نوش جون کردم امروزُ:-) - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 7:46
میگن عوامل جانبی خیلی بیش تر از عوامل اصلی روی انسان تاثیر میذارن مثلا اینکه اتاق دکتر طبقه اخره و من یه بار هوس کردم که از راه پله برم تا طبقه اخر ،این گذر راه پله ای منو عاشق کرد!:-) ،کلا دو بار تو ماه گذرم میفته اونجا ولی این دوبار یه جوریه که هر روز مریضای زیادیو که تو بخش داخلی قسمت غدد هستن
من راهمو یه جایی گم کردم! - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 7:46
من از دونستن فلسفه تلقین ترس دارم چون حسای خوب زندگیم یه جورایی با تلقینه!!! حالا اونی که فلسفشو خونده قطعا مثل من فکر نمیکنه و تلقین شاید فقط ناخوداگاه بتونه رو زندگیش تاثیر بذاره. از اینکه مثلا این کار و اون کار ، این فضا و اون فضا بهم روحیه میده یه نظر توشون تلقین هست ! ترسام ، بعضی وقتا دوست دا
اکچولی ایت دازِنْتْ مَدِرْ:-)! - تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 1:59
من می زنم اهنگ قبلی تا بعد از دهمین بار گوش بدیمش با صدای هشتاد ، الودگیه صوتی درست کنیم بعد یه مدت طولانی ، برقصیم تو کل سه دقیقه اهنگ ، بخونیم باهاش با حالتای خاص خودمون ، فیلم بگیرم در حد سینمایی:-) دست بزنیم و پا بکوبیم تو همین سه دقیقه:-). تو تونل تو ترافیک سنگین نگرانِ گاز منو اکسید باشی و هش
و بعد از یه مدت.... - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 16:30
تکمیل ظرفیت یعنی تکمیل اینکه یکی هی فشار بیاره بهت باعث انفجار میشه ! این انفجار دودش هم تو چشم خودت هم تو چشم فشار اورنده میره:-) اینکه یه نفر حد خودشو بدونه و همزمان بفهمه که اقا تو الان سرت شلوغه و هفته بعد امتحان داری و دو هفته بعدشم یه امتحان دیگه و اینکه شش تا پیپر برا ارائه به یه دکتر فوق ت
زدم به سیم اخر:) - تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 16:30
من میگم بی خیال دنیا و اینا :-) بی خیال اینکه زمان داره می گذره هی تند تر و تند تر:-) بی خیال غم و غصه ای :-) میگم بی خیال، پاهاتو دراز کن حتی رو صندلیِ جلوی در کلاس:-) میگم بی خیال همه چیزایی که اتفاق افتاده و قراره اتفاق بیفتده:-) بی خیال که هوا گرمه و تو ماشینت خرابه و تو گرمای ساعت دو بعدازظهر ب...
تیکه. تیکه شرح حالمو می نویسم:)) - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 1:30
بی شک ادمِ خسته ای که سر از کتابخونه در میاره حق در اوردن کفش ها و چهارزانو نشستن و داره:)) رسیدم جلسه ده جزوه دو تا کتاب قطور گذاشته جلوم ، خودش نشسته اون ورِ سالن !!! راستش قضیه ی کتابخونه رفتن من کار دوستای اهل درس خودمه ، از اونایی که دو تا کتاب قطور رو سه بار میخونن و شاگرد اولن !! همونایی که
صرفا جهت به اشتراک گذاریه یه تعجب:))) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 23:17
بی شک وقتی تو شهری هستی که یه اتفاق خطرناک توش رخ داده نمیتونی اروم باشی و وانمود کنی چیزی نشده!!اینو واسه این می گم که همیشه شبکه خبر اون مصاحبه هایی و پخش میکنه که مردم میان میگن ما اصلا نترسیدیم!!! میشه اصلا؟؟!!! اینی که گفتم واسه این بود که خب زدم شبکه خبر و از شنیدن این حرفا تعجب کردم:) و این ق...
انتقال هیجان:)) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 23:17
این روزا ما مهمون داریم البته مهمون که نه ولی وقتی شما یکی از افراد خانواده رو بعد از پنج سال ببینی اوایل مهمون حساب میشن ولی بعد بهتر میشه :) این بعدی که میگم یه روز بعد منظورمه:)) این مهمونای ما بسیار هیجانی هستن !! جیغ جیغ کردنشون به خونه شور و حال دیگه ای داده!! باید اعتراف کنم که دیدن افرادی
خسته شدم - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 23:17
بعضی اوقات تصورات و واقعیت از زمین تا اسمون فرق داره و اون چیزی نمیشه که تو فک می کنی !!! این حس و حال خیلی بده یعنی در حدیه که ادم واقعا دیگه دوست نداره کاری کنه و وقتشو با یه سری افراد بگذرونه و متاسفانه این خیلی بده !!! باید حال کرد ، باید خوش بود بی بهونه!!! یعنی یه وقتایی بدون چون و چرا باید خ
حکایت بعد از پا روی پا انداختن:-) - تاریخ: 1396/3/24 ساعت: 23:17
وقتی با بحران مواجهید چه می کنید؟؟!!:)) خیلی ساده بگم که افتادم تو دردسر و سر درد گرفتم از دست خودم! ماجرا این جوریه که خواهر این جانب موطلایی، بعد از هفت سال به وطن بازگشته !! خواهری با شور و هیجان زیاد و غیر قابل کنترل که حتی پیش اومده که همسایه ی روبه رویی رو شاکی کرده که اون بیچاره فک کرده بود
چه بسا این اولیشه که خیلی زیادیه:))) - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 21:11
١.عقیده شخصی میگه ادمایی که با دستاشون حرف می زنن تو دل بروَن ، این ادما معلوم نیست تو کره زمین چند نفرن اما تعدادشون اطراف من انگشت شمارِ متاسفانه!!:) یکیشونم امروز کشف کردم اونم استاد درس هماتولوژیه ! می دونین هماتو یا خون از اون درساس که پدر در میاره !! شاید واقعا جای تعجب داشته باشه که همه ارگ
نسخه پیچیدنِ موطلایی:) - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 21:11
یه وقتایی دلم می خواست تو زمانِ قاجار تو کاخ گلستان می چرخیدم !! اونوقت شنل نامرئی کننده ی هری پاترم مینداختم رو خودمُ از خیلی اتفاقات اگاهشون می کردم یاجلوی کاراشونو یه جوری می گرفتم:))!!! یا مثلا می رفتم کاخ سعد اباد تو اتاق شاه یا مجالسش و با همون حالت نامرئی اگاهش می کردم:))!! حالا اینا از کجا
دمم گرم!!:)) - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 21:11
دختری که با مانتو و شال بزنه به دل دریا دمش گرم نداره؟ داره بابا داره:))) می ره و می ره تا جایی که غریق نجاتو مجبور به سوت زدن میکنه:)))) اما موطلایی برا چند ثانیه که نمی دونم چقدره کر شده کررررر:))) ولی بعد متوجه داد ها و سوت ها میشه و عقب گرد میاد اخه هیچ دلم نمی خواست موجا رو از دست بدم بودن با ی...
جوون طوری !!:( - تاریخ: 1396/3/17 ساعت: 21:11
خیلی جوون طور بخوام حرف بزنم اینکه اونایی که با ماشین میاین ساحل بعد حتی دیده شده که با ماشین برن لب اب بعد برن توش که بچه هاشون ذوق کنن ابم بپاشن اینور و اونور و ملت ُخیس کنن فازشون دقیقا چیه؟؟؟ اخه گفتن تکنولوژی ولی نه اینکه اینجوری جو گیر شیم !!! حالا زباله های ساحل که دیگه بماند:((
اعترافِ مو طلایی:) - تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 12:27
راستش اینکه من ادمه تنوع طلبیم ،یعنی می پرستمش اصلا، ولی نمی دونم چرا ادرس و صفحه جدید وبلاگ اصلا حس تنوع طلبیمو قلقلکم نداد حتی، یعنی هی کم تر نوشتم و کمتر تا به حدی رسید که گفتم بیام صفحه خودم :))) .... از اون حسای نوشته نشده و حرف های گفته نشده بخوام بگم ،دُرس باید از دوهفته پیش بگم ، همون زم
ای امان - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 17:02
بعد اون همه دور دور و خوش گذرونی گفت بریم نون و کوبیده بخوریم، گفتم : دیگه لب به کوبیده و نون نمی زنیم هنوزم ناراحتم:(( گفت: چی بگم ، خدا .....باعث تمومه خاطرات اینجوریتو! زبون منم اینو میگه ولی امان از دل:(
و در ادامه..... - تاریخ: 1396/2/28 ساعت: 17:02
راستش این تصمیم خیلی وقته که تو سرمه که یه جایه دیگه ادامه بدم حالا به یه سری دلایل ادامه دادن تو این صفحه دیگه برام امکان پذیر نیست هر عزیزی که من و دنبال می کرده و هنوزم تمایل به خواندن نوشته هام داره لطفا این جا برام پیام بذاره تا راه ارتباطی باهاش باشه
انچه گذشت.... - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 1:29
١.بعضی اوقات اینطوری میشه: نشستی داری از سر خط اینو می خونی ، ویبره موبایلو می شنوی :) این در حالیه که چهار بارِ دیگم این صدا شنیده شده ، گوشی و برمی داری ... نوشته: بیا بریم :) من: یه ربع قبل اینکه برسی لطف کن بهم بگو:) اون: من دم درم:))) با ماشی

برچسب‌های مرتبط

نمیره توش | نمیره از سرم اثرت | خنده دار | خنده دار به انگلیسی | خنده دار ترین کلیپ دنیا | خنده دارترین ها | خنده دار ترین | خنده دار ترین کلیپ های ایرانی | خنده دارترین عکسها | خنده دار ترین جک ها